حضور 4

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

نوشته شده توسط Administrator شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰۱

 

همین که باد می آید
و بوی آب می آرد،
برای من کافی ست.
همین که هر زمان که دلم تنگ می شود،
صدف به گوش می گیرم
و غرقِ زمزمه هایی از آنچه در دریاست،
کنارِ ماه می میرم،
برای من کافی ست.

همین که هیچ ندانم به چه هنگامی موج
به موج ام کوبید
و ساحل  این تنِ صخره کوفته را بویید؛
همین که شعر
در بغل است و عشق هم با ماست
و هیچکس تنها نیست،
برای من کافی ست.

 

غزل

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

نوشته شده توسط Administrator پنجشنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۰۸


من ز ازل رسیده ام، زجرِ سفر کشیده ام
ناز مکن که خسته ام، نازِ دگر کشیده ام

شوقِ زیارت چو به من داده بسی مهلتِ تن
با شررِ شعرِ دلم تن به شرر کشیده ام

من به ابد رسیده ام، چه دودها به دیده ام
از همه جا رهیده ام، بارِ خبر کشیده ام

من که به خود رسیده ام، نورِ خدا ندیده ام
عاشق ساز و هنرم، بس که ضرر کشیده ام

من به صفا معتقدم، ز یارِ خود مشتعلم
به یک قدح پُر ز سخن، خدا به جر کشیده ام

راه سپردم اینچنین، ریشه زدم در این زمین
عاقبت از دست شما، دشنه به سر کشیده ام

تهران، 1355

 

پلنگچال

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

نوشته شده توسط Administrator جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۳۹

 

 

 

به روی جسدها قدم می زنیم

- صدای خشاخش.

نه چندان که گویی: طبیعی ست؛ درختان به پائیز خشکیده اند

- به تیر و به ترکش.

هزاران فراز و فرودِ پرنده ست

                       غریو و فغانی که از مادران  بر می آید

و بر ماه

             این پنجه های پلنگ است.

 

تهِ درّه  خونغرقه با خود به نجواست

                                              شاید.

 

واشینگتن، 5 آبان 1388

   

صفحه 6 از 12