چیزی هست؟

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۳۹ نوشته شده توسط Administrator چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۳۴

 

دیدمش دیروز

می‌ آمد بسویم از فراز کوه

پائین.

گفتمش چیزی تو دیدی بیش از آن چیزی که من می‌‌بینم اینجا؟

خندید و رفت

(خنده‌اش از خنده‌هایی‌ که نمی‌‌دانی نشان تلخکامی یا نشان شادکامی ‌ست)

دیدمش امروز

هنگام عبور از من به سوی قلّه ی مه‌ پوش.

با سرعت که می‌‌شد دور

گفتم (با صدایی بیشتر فریاد):

در جستجوی چیستی بیش از تمام آنچه من می بینم اینجا؟

نشنید و رفت...

------------------------

واشنگتن، ۳ خرداد ۹۴

 

خوشا در آینه بودن

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

آخرین به روز رسانی در جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۴۶ نوشته شده توسط Administrator جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۴۱

محو شدی

مثل سایه، مثل آب

در چشم آفتاب.

مثل خانه که از پای بست ویران بود.

مثل چشمه که در سراب می جوشید

و چون به چشمه رسیدم

جهان

تمام

بی جان بود.

[]

چه حاصل از همه عمر

وقتی امید

عیشِ مختصر است و عشق

همیشه محتضر است؟

[]

اگر که آینه نباشد،

دلت همیشه کاسه ی دریوزگی ست

که عابران

در آن

اضافیِ انبانِ خویش می ریزند.

اگر که آینه نباشد

که بنگری به حلقه ی داری

که دیگران به گردنت آویزند.

اگر که آینه نباشد....!

---------------------------------

واشینگتن، ۱۱ اردیبهشت ۹۴

 

 

در چاه

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

نوشته شده توسط Administrator جمعه ۰۱ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۵۹

انبوه حادثه در چشمهامان است

وینگونه چشم به راهِ معجزه ایم!

دیروزمان چه سرخوشانه گذشت

امروزمان به زمزمه سَر می شود به گوش یکدیگر:

«وای...از چه ما ندانستیم

در اندرونِ چاهِ معجزه ایم؟»!

[]

دل در حجاب نمی مانَد

وقتی که عاشق و معشوق

در هم تنیده شوند

تن در حجاب نمی مانَد

[]

دل بسته ی خیال

رازدارانِ حیرتِ خویشتن بودیم .

دیروزمان چه سرخوشانه گذشت

معشوق

رؤیاوَشانه زیبا بود.

امروزمان به زمزمه سر می شود به گوش یکدیگر:

«معشوق

ناباورانه رؤیا بود»!

----------------------------

واشینگتن، ۱۸ اردیبهشت ۹۴

   

صفحه 3 از 12