زمان

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

نوشته شده توسط Administrator پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۴۲

 

       

زمان

             اسبِ چابک

چنان می دود

                        باد

سر در پی اش می نهد

وقتِ شادی.

 

زمان

                اسبِ زخمی

گهی می دود، گاه می افتد از پا

به هنگامِ اندوه.

 

زمان

             اسبِ مُرده ست در پشتِ دیوارِ زندان

اگر چند زندان شود دشت و زندانیان کوه .

 

زمان

        سخت و سنگین گذر

بعد از آنی که جانپاره ات را بگیرند

زمان

        تا ابد خواب می ماند انگار

وقتی سواران بمیرند.

 

 

3 تیر1390، واشینگتن

 

 

 

 

چراغی می زند سوسو

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۰۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۱۹ نوشته شده توسط Administrator شنبه ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۳۳

  

چراغی می زند سوسو

درآن سویی که پیدا نیست چندین چند شب راه است

و این جنگل

               که انبوه است

و در این شب

که از هر سو صدایی می تواند گمکجایی را نشان باشد،

از اینجا هیچ راهِ مستقیمی نیست

اگر

      باری

چه از فرجام

                دیگر

هیچ بیمی نیست.

 

 

خیالِ مشعلی همواره در مُشتم

و همراهی

              اگر بوده ست،

حضورش خنجری همواره در پشتم

 

 

چراغی

می زند سوسو

و چندان بی قرارم من چنانچون پیش

و همچون پیش

جانم اشتیاق است از حضور همدلی همراه

اگرچه زخمهای کهنه را هم می برم با او

 

چراغی می زند سوسو .

 

واشینگتن، ٣۰ اردیبهشت ۱٣۹۰

 

ژینا 13

توجه: باز شدن در یک پنجره جدید. PDFچاپنامه الکترونیک

نوشته شده توسط Administrator جمعه ۰۳ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۴۸

 

 

در خیالت

              سکوت

عاشقانه یی دگر است.

مثل ماه

که وقتی تمام می شود،

خیال می کند که شب

                           سحر است.

 

 

در سکوتت خیالِ تو آرزوی من است

مثل ابر

که پیش تر از آن که آب شود،

آسمان را به تن

                     پیرهن است.

 

 

در سکوتی که با توام همراز،

جان

       گفتگوی ما دو تن است.

در سکوتت

                خیال

عاشقانه های من است.

 

واشینگتن، 24 دسامبر 2010

   

صفحه 10 از 12